تبليغاتX
شبانه بیا به شب شعرم...

شبانه بیا به شب شعرم...

به احترام دل سکوت اختیار کرده ام...

حال می دانم شاهزاده ....

این شبانه ها نحس انـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

 بی هـــــــــــــــــــــــــوده! پــــــــــــــــــــــــوچ و خـــــــــــــــــــالی !

این همه شبانه ســــــــرودم!

یکــــــبار هم روز نشدند !

پرده ها را بکــــــــش!

وقتی می دانم پشت پنجره ام آفتابی سر نمی زند!

همه جا شب است!

 زهرا . روشن


نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:2 توسط تنها شاعر شبها| |

ایـــــــــــــــن شـــــــــــــــــــبانه ها خالی از شب!

خالی از بهانه ای برای فریاد زدن

ایـــــــــــــــنک

 دل مرده ماند ه

شبانه های یک عاشقانه در دفتر شعــــــــــــــــــر! 

نه قلم می داند درد این دل را

و نه کاغذ تاب و توان حمل کلمات

اسیرم

اسیر این شب

این کلمات

این عاشقانه ها

افسوس

سرد شدند کلماتم

نیست قافیه ای

تمام جاده

در این دفتر سنگین

از بغض بجا مانده

همین است!

بن بست!


زهرا. روشن

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 0:19 توسط تنها شاعر شبها| |

واژه ای پیدا کن

حرفی بزن

پشت این همه غبار

آهی  بکش

بگذار آلوده ات شوم

ابری پیدا کن

پرنده ای آزاد

شاخه ای رقصان بر روی زمین

آسمانت می شوم

قطره ای شو بر برگ گل

اندکی زلال

فریادی بکش از آن بالا

ووو وووی باد مرا نزد تو می آورد

اندکی زمان بخر

دستهایمان دور مانده از هم

جاده ای بیار

با پاهای پیاده

کفش هایت می شوم

اندکی با من قدم بزن


.....


شاعر : زهرا روشن








نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:12 توسط تنها شاعر شبها| |

تنگ دلم گرفته

برای خنده هایم

برای خنده هایش

گاهی این روزها می گذرند 

گاهی پشت درها می مانند

اجازه عبور از تو می خواهند

سیگاری نیست تا یادت را دود کند

نسیمی نمی وزد تا تو از اینجا برهی

خنده هایم

خنده هایش

گاهی یادت هست

چه به روزم آمده

نشسته ای و آرام گرفته ای در آن گوشه

همان جایی که دست و دلم نمی رسد

از خنده که گذشت...

به اشک رسید

لبهایم تر می شوند

بوسه ای در کار نیست

از اشک که گذشت

به "آه" رسید

نه یک بار

نه از دل

از همان کنجی که تو خانه کرده ای

از آه که گذشت

به جایی رسید که دلی نبود

فقط  تو آنجا بودی

همان جایی که نرسیده ها می روند

دل من همان جا می رفت

اما به تو نمی رسید

خنده هایم

خنده هایت

گاهی در آن حوالی بخند

شاید صدای خوشی ات

گوش من را پر کند

گاهی صدا بزن

نه مرا

پنجره را

شاید هوای تازه ای باشد

که بخواهد برسد به تو

خسته از این سیاه کردن ها

گاهی بخند

حتی یک لبخند

یک شکاف میان لبهایت

تنگ دلم گرفته

خنده هایم

خنده هایت



شاعر : زهرا روشن

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 0:16 توسط تنها شاعر شبها| |

 نگاهم به آسمان

ماهی خفته در خواب

آسمان تیره

خالی از ابر و باد

درگیر آسمان تیره ام

چه بیهوده شد این نگاه

وقتی ماهی در آسمان نیست پـید ا


شاعر : زهرا روشن



نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23:37 توسط تنها شاعر شبها| |

تیتر زبان ها شده ام

دیدی تمام شبانه اش سوخت ؟

نمی خوانی ؟ نمی شنوی در کوچه و خیابان ها؟

همه جا گفته اند

پرده ها سوخته

دیوارها پر از  غبارِ دوده!

شعله ها سوزان

خانه سوخته


شاعر کنج دیوار خاکستر شد

شعرهایش را سوزاند ...

بخوان  همان روز در روزنامه عصر

شاعری با شعرهایش سوخت!

اما تو بخوان در کاغذ خاکستر شده  من

شاعری تاریکی را آتش زد

با چند چوب کبریت و کمی کاغذ باطله


شاعر : زهرا روشن



نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:0 توسط تنها شاعر شبها| |

Design By : Mihantheme