|
|
|||
|
|
|
||
|
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره فهرست اصلي پيوندها
ثبت دامنه و فضا با بهترين امكانات
ثبت دامنه و فضا با بهترين امكانات
الهي آن كه را عشق نيست ارزش چيست ...
بهترين ترفندها در نت و اخبار IT
نفرين به تو كه نفرينم نكردي... !
آبی را دوست دارم با تمام صداقتش...
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد...
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر...
@@AGE mikhay ye gap e toop bezani vared sho@@
۞ جدیدترین موزیکهای ایرانی و آهنگهای در خواستی ۞
۞ My Gooshi:: Mobile Phone Directory ۞ پيوندهاي روزانه نوشته هاي پيشين طراح قالب |
|
بازار دل ...
بازار خود خواهی تان پر رونق باد دکان های ریا و تزویرتان آباد شب دل ها را به تاراج میبرید روز دل ها را به حراج میگذارید حراجتان گرم باد مرا مژده ا ی به گرمی بازارتان نیست انجا که فریاد آه و ناله مشتریان به راه است انجا که دلمردگی دل برده است انجا که خون مرد گی عادت شده است آنجا که فریادی از درد نیست انجا که سرخی خون رنگش سیاه شده است من را به بازار شما امیدی نیست من را به بازار شما راهی نیست . . . شاعر : زهرا روشن . . .
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 22:47 موضوع: | لينک ثابت واژه سه حرفی غریب ...
من به آن واژه بی معنای سه حرفی می اند یشم.... به آن واژه غریب....که غریبه ها زمزمه آن را بر لب دارند.... به آن واژه غریب د وست نداشتنی که چیست این گونه ویرانگر؟ سرما در ذهن خسته ام نفوذ کرده است.... منجمد و یخ زده می اند یشم.... به آن واژه سه حرفی یخ زده بر لبهایم می اند یشم.... من به آن زمستانی می اند یشم که د ستان تو را هیچ د ست دیگری گرم نخواهد کرد........ من به آن زمستان می اند یشم ... به آن واژه سه حرفی بی معنا و غریب... نسیم سردی اند یشه ام را تکان می دهد... اند یشه ام را درباره ی آن واژه غریب د وست ند اشتنی تلخ بی معنا! و د ستان سرد تو ... چه کسی د ستان سرد تو را با آن واژه سه حرفی غریب د وست ند اشتنی تلخ گرم خواهد کرد؟ من با ذهنی خسته و یخ زده می اند یشم..... شاعر : زهرا روشن....
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 16:37 موضوع: | لينک ثابت حرف تازه ای نیست...
جز آنکه دل من هم شکسته است در تمام آینه ها تصویر من ترک خورده است .... سکوت تازه ای نیست ... من همان لبهای ساکت را به اختیار د ارم .... در انتظار شکستن سکوت اش د ارم به سر میبرم اشک تازه ای نمی چکد از گونه های تر من .... همان اشکهایی که با حسرت می شویند چشمان مرا..... چشمان خیس من می غرند از دوری اش قلب آزمند من دیگر تپش تازه ای ند ارد .... قلب من از د وری اش سکوت اختیار کرده است .... شاعر : زهرا روشن .....
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 23:50 موضوع: | لينک ثابت دل خسته ی من ...
نمی دونم چه حسی بود که من رو مجنون تو کرد چشمای زیبای تو رو به الماس تشبیه می کرد م با حس لطیف عاشقی با ماه راز و نیاز می کرد م نمی د ونم کد وم روز قشنگی حس من رو به تو می رسونه نمی د ونم تو ی کدوم شبی لبای من دستای تو رو می بوسه هرجایی که تو باشی نگاه من اونجا پر میزنه حتی توی قاب عکس خالی عکس تو رو میذاره هر کجا باشی که من نباشم کنارت یاد تو باهامه دل خسته ی من هنوز به عشق تو وفاداره .... شاعر : زهرا روشن ....
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 2:25 موضوع: | لينک ثابت امـا تـو نـیسـتی ...
ماه هست اما تو نیستی چشم هست... اشک هست اما تو نیستی عشق هست من هستم.... اما تو نیستی.... در دل من غوغایی بر پاست اشک بر گونه ام جاری هست ... اما تو نیستی ... احساس من به تو همچنان پایدار ست اما حسی از من در تو نیست.....
شاعر : زهرا روشن ....
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 23:8 موضوع: | لينک ثابت من بـــی تـــو ...
د وباره فردایی رسید و من بی تو پلکی زد م و چشمانم را به اشک آلود ه کردم د وباره فردایی امد که هرگز منتظرش نبود ه ام... باز فرداهایی می آیند و می آیند اما اکنون را چه کنم من بی تو ؟ د یروز فصلی بود که گذشت و بی تو سپری شد ... د یروز های من مانند فصلهای سال می مانند گاهی طولانی ... به امید بهار است د لم که شاید آن بهار را با تو بگذراند ... فصل های زند گی من مانند د یروز و فردا می ماند ... د یروز پاییز بود در قلبم و فردا زمستانی ست که به امید بهار چله نشین شده است .... تو بگو اکنون من بی تو چه کنم با دلی سرد و چشمانی بارانی که د یدن تو را طلب میکنند ؟... شاعر : زهرا روشن
نوشته شده توسط تنها شاعر شبها در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 17:34 موضوع: | لينک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y A B 2 R R E Z A |
|||